تبليغاتX
ســرو نقـره ای

     سلام .  متاسفانه مـدت ها بود سری به عـكس های آرشيو آسمان نزده بودم. هميشه وقتی از زمين خسته

     می شدم، سری به اين آرشيو می زدم... فايل هایی كه برای جمع كردنش مـاه ها وقت گذاشته بودم تا ازش

     كمك بگيرم  برای واژه ی غريب آرامـش! ...  برای نگاه كردن به آسمون هميشه زمـان رو از دست خواهم داد.

     احساس می كنم زيادی به زمين چشم دوختم... شايد گه گاه سرم رو بالا گرفتم و شايد خنديدم به ستاره ای

     كه پرنورتر از بقيه ست و شايد گاهی تلاش برای ساختن يه شكل با جمعی از ستاره ها... اما فقط همين !...

     چرا شب ها بيشتر به چراغ های خونه ها نگاه ميندازم؟ چرا اين همه ستاره ی زنده رو نمی بينم؟ ستاره های

     كودك تا پيرترين ستاره ها...  ستاره هایی كه در هر سنی هم كه باشن باز به يك سبك با من حرف می زنن...

     متولد آسمانی هستن كه گاهی يادم می ره بالای سرم هميشه خواهد بود و البته يه مسئله ای هم هست

     كه هميشه برام جالبه...اينكه واقعا بايد خوشحال بود انسان خيلی دور از آسمان قدم برمی داره و همون بهتر

     طبيعت فراموش شده بمونه! در غيراين صورت معلوم نبود تا حالا چه بلاهايی بر سر آسمان اومده بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1390ساعت 3:57  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

             

عبادت را از درخت آموختند؛ هرچند صدای هيچ زمزمه ای را هيچ وقت نشنيدند و من خوب می فهمم كه گاهی به اندازه ی پنجره های چوبی هم نمی فهمم . من می خواهم عبادت را از درخت بياموزم؛‌ هرچند آموختنی نيست. من دعا خواهم كرد به سبك يك گياه، پای يك ديوار خيلی بلند... بايد رنگ حقيقی دعا را بشناسم برای ساعت هایی كه هنوز نمردم... چون برای تو دعا می خوانم. نه با كلام ... نه با لبخند ... نه با گریه ... به وسعت حرف های درخت های يك باغ دعا خواهم كرد. شايد يك باغ انار... باغی كه زبان دعايش را خوب می شناسم . خوب شنيدم؛ به هوای شنیدن صدای يك درخت ... به هوای حرف های مختصر يك انار... اناری كه آب جاری كوچه باغ بعد از سقوط، هدايتش خواهد كرد . آبی كه هنوز مطمئن نيستم مقصدش كجاست! روزی مطمئن خواهم شد. روزی كه شايد از روزهای فصل انار نباشد. اما اطمينان دارم مقصد، مقدس خواهد بود. اطمينان دارم هم آب و هم انار می شناسند جایی را كه مقدس می نامند.جایی كه آب های تمام كوچه باغ ها به هم می رسند در كنار هزاران درخت كه محصور نیستند بین ديوارهای هرچند کوتاه هيچ باغی. جایی به وسعت یک کلمه. مقدس ترین کلمه روی زمینی که همه ی فصل هایش درخت انار هم سبز است.

 

       و بازهم روبه روی ديوار، تكرار فصل های بدون انار

       جایی که در فصل انار هم، درخت انار سبز نیست

       و پنجره از خواب خوش همیشه سبز نمی پرد ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1390ساعت 2:12  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

 

                 با نهايت سپاس از همراهی عاطفه صفری، عرفان محمودی، حسين، پريسا و شيدای عزيز

       گاهی بايد پنجره ای را نادیده گرفت

       و هوايی تازه خورد ... بايد ...

       بايد نفس كشيد صدای حوض های بی آب را

       بايد نفس كشيد عطر نبودن گل های شمعدانی را

       بايد نفس كشيد رنگ قاب های خالی را

       بايد نفس كشيد هوای تازه ی گذشته را

       باید هوايی تازه کشید برای روزهای آینده

       برای روزهای خالی

      

       و فهمیدن اینکه هوای تازه  همیشه هم خوب نیست

       و اینکه قاب های خالی هیچ وقت خالی نیستند ...

 

                                                     بخشی از چيدمان قاب ها  /  مهر ماه ۱۳۹۰

                                                          دومين جشنواره هنر بازيافت قزوين

 

       به اميد خدا روزی از حرف های ديواری خواهم گفت كه ميزبانی مهربان بود برای قاب هایی نه چندان خالی ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 1:57  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

         بی دلیل می خندد

         ديوانه برای خنده های بی دليل

         دنبال دلیل نيست

         سال ها سرگردان دليل نيست

         هر چه هست نام روشن توست

         من فقط سرگردان همین روشنی هستم ...

         من عاشق این دیوانگی هستم .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 2:41  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

پرنده فقط به نور می انديشد. گرچه اينجا ديوارها خيلی بلندند

گرچه در دنيای خوابش هم ديوارها به بلندی اينجاست ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت 20:54  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

نفس های آب در هوای بی حوض حياط گرفته

حرف گل در گلدان بی آب به خاك سپرده شده

و سيب در آرزوی پرشی ست درهوای تابستانيه حوض

 

حياطی هنوز به هوای ياد حوضی زنده ست

حوضی كه ديروز آفتاب دورتا دورش می دويد

و امروز آفتاب هم در خاطره ی خالی اين حياط سرگردان است

دل هوا از هجوم ديوانه وار خانه های بی حوض گرفته

از توقف گردش گلدان دور حوض هایی كه بی آب خاموشند  

از گل هایی كه به هوای باغچه از گلدان جا ماندند

و باغچه هایی كه از رنگ خاك هم محروم شدند

 

هر چه هست هجوم خاكستری های حياط است ...

                                                                              صفحه ۲

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 23:30  توسط  الهه | Silver Cypress ا  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1390ساعت 1:26  توسط  الهه | Silver Cypress ا  |